در كوچه هاي در به دري بوديم با هق هق گرامي گريه و صحبت رفاقت ديرين شب همچنان ادامه ي شب بود دشت بزرگوار اواز ان پرنده ي شيرين را در پاي سرو هاي جوان مي خواند: _اي سوگوار ترين ياران خاك بزرگوارتن ايا صداي هميشه هاي شب در انحناي دره ي مجنون ها و اين سكوت صبوري ها كه از رديف تند علف زاران در كومه هاي حوصله ميپيچيد اينك مرا به مرثيه ميخواند؟ و در كوچه هاي در به دري بوديم شب همچنان ادامه شب بود وهيچكس نميدانست كه روز را به كدام اواز... خورشيد را به كدامين روز... (فروغ جاودانه)
|
درباره من![]()
خدا نه براي خورشيد و نه براي زمين بلكه براي گل هايي كه برايمان ميفرستد چشم به راه پاسخ است....
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبتير 1390خرداد 1390 ارديبهشت 1390 بهمن 1389 نویسندگانmaryamپیوندها
ورود فقط برای +18
پیوندهای روزانه
کیت اگزوز ریموت دار برقی ارسال هوایی بار از چین خرید از علی اکسپرس مستر قلیون کاربران آنلاین: بازديدها : |